تو روزنامه نشسته بودم و داشتم عکسام رو ادیت میکردم که مهدی از بچه های سرویس حوادث گفت باید بریم بیمارستان امام رضا عکاسی.
به خاطر عجله ای که داشت بدون معطلی دوربین رو برداشتم و با هم رفتیم بیمارستان.تو ماشین متوجه شدم که حادثه واسه چند تا کارگر شهرداری اتفاق افتاده داستان از این قرار بو که:کارگرهای نگون بخت شهرداری که مشغول لکه گیری آسفالت بودن سوار کامیونی میشن که مخصوصه حمل قیر مذاب بوده.۹ نفر کنار ۲ تا بشکه پر از قیر داغ.
به علت بی موالاتی راننده کامیون بشکه های قیر روی این ۹ نفر چپه میشه.فقط یه نفرشون سالم مونده بود و بقیه هم بدجور سوخته بودن.
تصاویر خیلی دردناکی بود.این هم کار ماست دیگه.......
امروز بالاخره بعد از ۲۰ روز اضطراب و بي خوابي ميشه يه نفس راحت كشيد.ميشه خوب خوابيد وميشه با خيال راحت رفت بيرون و از گرماي تابستان لذت برد.
فكر كنم اين ترم ديگه فارغ اتحصيل بشم.يه احساس خاصي دارم نميدونم چيه و چجوريه؟؟؟!!!!
ديروز مشهد ميزبان رئيس فدراسيوني بود كه پستش و نه خودش قابليت جهت دهي افكار عمومي رو بسيار داراست.رئيسي كه به نظر اكثر كارشناسان و ورزشي نويسا ظاهري از يك رئيسه.ديروز به هنگام انتخاب رئيس هيئت فوتبال استان در مشهد تازه فهميدم كه سوژه خيلي مناسبيه واسه عكاسي.حالتهاش جون ميده واسه يه عكاس بازيگوش مثل من!!!!
ادامه مطلب
چند روز پیش به لطف خدا و آقا امام رضا و با هماهنگی با روابط عمومی آستان قدس و همکاری بیش از اندازه جناب آقای ضرابی (مدیر روابط عمومی)تونستم موقع اذان صبح کنار گنبد طلاش یاشم.نائب الزیاره همه دوستان بودم.جای همتون خالی بود.
ادامه مطلب